تبليغاتX
"القائم "عجل الله تعالی فرجه


وهابي ها قسم ياد كرده اند كه اسلام را به كلي عوض كنند و هر روز از خودشان فتاواي جديدي صادر مي كنند بدعت گذاري آنان در اسلام به قدري شايع و طبيعي شده كه برخي از اين فتاوي به آيين يهوديت و مسحيت بيشتر گرايش دارد و بعضي از فتاوايشان هم اصلا به هيچ ديني نمي توان ارتباط داد.
برخی علمای وهابیت به ارائه فتواهای عجیب شهره هستند اما اخیرا فتوایی منتشر شده که در نوع خود قابل تامل است؛ اگر مردى دخترش را كه در شرق جهان با وى زندگى مى كند به همسرى پسرى در آورد كه او در غرب جهان با پدرش زندگى مى كند و هيچگاه آن دو يكديگر را نبينند و از محل زندگى بيرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان كسى خواهد بود كه در غرب دنيا زندگى مى كند، اگر چه هيچگاه همسرش را ملاقات نكرده و حتّى نديده باشد.

و همچنين اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زير نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببيند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت يك لحظه ديدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است.
اين امر امكانش دور از واقعيّت نيست، زيرا ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.

                                                                      به نقل از تالار گفتگوی اعتقادات

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388;ساعت 2:30;  توسط منتظر;  | 

مولود شوم انگلیس
 
یکی از مهم ترین ابزار تهاجم بی امان وهابیت علیه شیعه، توسل و وسیله قرار دادن کسانی ست که در بارگاه الهی تقرب دارند. این نقطه ی اختلاف میان شیعه و وهابیت، همان طور که بارها گوشزد کرده ام، حمله ی بی منطقی را سامان داده که غالبا همراه با خشونت می باشد، خشونتی که در چهره های گوناگون به خصوص ترور، قطع عضو، شکنجه و… بروز یافته است. این خشونت که امروزه تئوریزه گردیده و مستند به فتاوی علمای وهابی ست، اسف بارترین صحنه های تاریخ را رقم زده و دهشت ناک ترین مناظر خشونت به نام مذهب را به نمایش گذارده است.

علمای وهابی حاضر نیستند حتی در کتب مربوط به مذهب اهل سنت نیز مطالعه ای نموده و مستند بودن اعمال شیعیان در مورد توسل را بپذیرند. روشن است که به هیچ روی نمی توان گفت دانشمندان این فرقه ی خشونت طلب، از انبوه مدارک تاریخی درباره توسل بی اطلاع هستند، بلکه آن گاه که تعصب در کار آید، پرده ای بس ضخیم در مقابل دیدگان آویخته می شود و حتی کوچک ترین شعاعی از واقعیت به دیده درنمی آید.

این بار نیز مطلب خود را در قالب داستانی تاریخی عرضه می دارم، تا هم جذابیت موضوع حفظ شود و هم استناد نوشتار محفوظ بماند. اما داستانی که به جرات می توان گفت از نقل های بسیار معتبر و خدشه ناپذیر نزد اهل سنت می باشد، از این قرار است:

در سالی که قحطی و خشک سالی فراگیر شده بود، عمر بن خطاب ( خلیفه دوم اهل سنت ) از عباس ( عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ) درخواست نمود که از خداوند طلب باران نماید. خداوند نیز با دعای عباس بر آنان باران فروفرستاد و زمین سرسبز گشت. پس عمر گفت: به خدا سوگند! عباس وسیله ای به سوی خداوند و جایگاهی برای رسیدن به او می باشد. هنگامی که مردم سیراب گشتند، دست به بدن عباس می کشیدند ( برای تبرک ) و به او می گفتند: خوشا به حالت ای ساقی مکه و مدینه
(1). (2)

اینک به نتایجی که با دقت در این داستان حاصل می شود و درپی آن سوالاتی که مطرح می گردد، عنایت فرمائید.

الف. عمر به عنوان خلیفه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، بدون آن که مستقیما به سراغ خداوند برود و خواسته اش را بدون واسطه از ذات اقدس ربوبی طلب کند، دست به دامان یکی از بندگان خدا شده است.

آیا وهابیت این کار عمر را مساوی با شرک می داند؟ آیا مهر تایید، تنها بر کار عمر زده می شود یا اگر دیگران نیز این کار را انجام دهند، عمل پسندیده ای انجام داده اند؟ اگر به طور کلی هر نوع خواسته ای از کسی غیر از خداوند متعال شرک است، به نظر شما عمر به خاطر ارتکاب شرک و خروج از دایره ی مسلمانی، عنوان خلیفه را از دست نخواهد داد؟

ب. یکی از مبانی مورد تاکید اهل سنت، عدالت تمام اصحاب است. این بدین معنی است که کار ناشایستی از این گروه صادر نمی شود. آیا علاوه بر عمر که خود متوسل به کسی غیر از خداوند شده، سایر مردم مدینه که قطعا تعداد زیادی از اصحاب در میان آنان بوده اند، ناظر ماجرا نبوده اند؟ اگر این کار عمر شرک باشد، آیا سکوت اصحاب، بلکه اعلام رضایتی که پس از نتیجه بخش بودن این عمل شرک آلود! کرده اند، دلیل بر مشرک بودن طیف گسترده ای از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نیست؟ اگر صحابه با نظر وهابیت در مورد مشرک دانستن کسی که توسل می کند، هم داستان بودند، آیا نباید همچون علمای وهابیت فتوا به قتل عمر می دادند و کشتن وی را برابر با هزار حسنه می دانستند؟!

ج. عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، به عنوان کسی که از نزدیکان رسول اکرم علیه وآله السلام محسوب می شده، درخواست عمر را می پذیرد و دست به دعا برمی دارد. این مطلب که به وضوح از این نقل تاریخی استفاده می شود، نشان دهنده ی آن است که توسل حتی در میان بستگان پیامبر اکرم صلوات الله علیه، امری مقبول و پذیرفته شده، بوده است. آیا وهابیون می توانند اتهام شرک را به این فرد نیز وارد آورند، یا به ناچار وی را علاوه بر عمر و سایر صحابه حاضر در مدینه، از استثناهای حرمت توسل خواهند دانست؟!

د. در این نقل آمده است که خداوند با دعای عباس، باران را فروفرستاد. آیا این کار خداوند تاییدی بر عمل به زعم شما شرک آلود خلیفه، عباس و سایر صحابه نیست؟ آیا خود خداوند را هم آمر و راضی به شرک می دانید؟

ه. پس از مستجاب شدن دعای عباس، خلیفه سوگند یاد کرده است که عباس وسیله ای به سوی خداوند و جایگاهی برای رسیدن به او می باشد. با این سوگند خلیفه چه می کنید؟ آیا خلیفه سوگند دروغ یاد کرده است؟ آیا در نظر شما سوگند دروغ، گناه نیست؟ آیا می پذیرید که خلیفه ی دوم مذهب شما، آشکارا مرتکب معصیت شده باشد؟

آیا عمر چون خلیفه بوده، مجاز به شرک بوده و شرک لطمه ای به توحید وی وارد نمی کرده است، و تنها شیعیان هستند که به خاطر متوسل شدن به انسان های مقرب بارگاه خداوند، باید مشرک قلمداد شوند؟ به راستی آیا تعصب شما را وادار به موضع گیری در برابر حق و حقیقت نکرده است؟؟

............................................................................

پی نوشت ها


1.عباس منصب سقایت حجاج را داشته است و بدین جهت ساقی مکه شمرده می شده است. پس از مستجاب شدن دعای او و سیراب شدن اهل مدینه، مردم او را ساقی مدینه نیز لقب دادند و در نتیجه او ساقی دو حرم مکه و مدینه نام گرفت.

2.گوشه ای از منابع مهم اهل سنت که این واقعه را ثبت کرده اند ( نوزده منبع ):
لف.
المستدرک، حاکم نیشابوری، جلد2، صفحه615، حاکم سند این داستان را صحیح دانسته است.
ب.
وفاء الوفاء، سمهودی، جلد2، صفحه419
ج.
غریب الحدیث، ابن قتیبة، جلد1، صفحه 397
د.
اسد الغابة، ابن اثیر، جلد 3، صفحه111، ناشر: دارالکتب العربی، بیروت، لبنان
ه.
اضواء علی السنة المحمدیة، ابی ریة، صفحه159
و.
الاستیعاب، ابن عبدالبر، جلد2، صفحه814
ز.
شفاء السقام، السبکی، صفحه120
ح.
المواهب، قسطلانی، جلد1، صفحه16
ط.
شرح المواهب، زرقانی، جلد1، صفحه62
ی.
فرقان القرآن، عزامی، صفحه117
ک.
الخصائص الکبری، سیوطی، جلد1، صفحه6
ل.
الفایق فی غریب الحدیث، زمخشری، جلد3، صفحه 116، ناشر: دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان
م.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، جلد26، صفحه363، ناشر: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان
ن.
الوافی بالوفیات، صفدی، جلد16، صفحه361، ناشر: دار احیاء التراث، بیروت، لبنان
س.
المغنی، ابن قدامة، جلد2، صفحه295
ع.
الشرح الکبیر، ابوالبرکات، جلد2، صفحه295
ف.
نیل الاوطار، شوکانی، جلد4، صفحه32
ص.
الاصابة، ابن حجر عسقلانی، جلد2، صفحه271
ق.
فتح الباری، جلد2، صفحه 413
 
                                                                               بر گرفته از: وبلاگ بایدبیشتر بدانیم ـhttp://nazer110.wordpress.com
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388;ساعت 1:46;  توسط منتظر;  | 

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

                                                                                 شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزماني  

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388;ساعت 18:23;  توسط منتظر;  | 

آنگاه که قانون خوب نیست!!!

آنگاه که سکوت علامت رضایت است!!!

آنگاه که برای رسیدن به قدرت هر وسیله ای  توجیه میشود!!!

آنگاه که خون جوابش خون میشود!!!

هنگامی که هیاهو ها چنان بلند است که رهنمود رهبر شنیده نمیشود...هنگامی که رهبری

به امام زمان پناه میبرد...

روزی که مرد هنر به بی هنری متهم می شود و علت خود اوست...

آن هنگام که قرار است آسمان چنان غبار آلود شود که خورشید دیده نشود...

در این هنگام ممکن است که "اکثرهم لا یعقلون" شوند هرچند که در اکثریت نباشند...

در این زمان صدای قهقهه دژخیمان و ابلیسان از کاخ سفید شنیده می شود...

در این روز چشم ناپاک نامحرمان به وطن ما نشانه میرود...

حالا وقت تکبیر است...تکبیری برای لبیک به سید علی...و نه برای خونین کردن خیابان ها...ای

کاش فقط رای گیری ها به کف خیابان کشیده می شد...امروز خون ها در خیابان جاری می

شود...

امروز همه می دانند که وقت مناقشه نیست!!! لکن در تفکرشان کنار کشیدن نوعی کم آوردن

است...

نباید کم آورد حتی به قیمت خون های ریخته شده!!!خونهایی که ریخته خواهد شد!!!

و حتی پایمال شدن خون شهدا!!!

امروز باید به همه نشان دهم که طرفدارهای من از تو بیشتر است!!!و قضاوت با آمریکا و

انگلیس خبیث!!!

امروز همه فریاد "هیهات من الذله"سر میدهند و فارغ از اینکه در ذلتی وصف ناشدنی گرفتار

شده اند...

و آن ذلت چیزی نیست جز اینکه ولایت آمریکا را بر خود قرار دهی و به پدر ملت نه بگویی...

ولی بدانید که روزی ابر ها کنار رفته و خورشید دیده میشود و آن روز شما از خجالت سر بر

نخواهید آورد...

همانطور که شیخ مطرود سر برنیاورد...

                                                                                                                    یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388;ساعت 15:22;  توسط منتظر;  | 

***ما به جان هم نمی افتیم***

سلام

همین الان بیش از ۵ پست انتخاباتی داشتم که همه اونها رو پاک کردم.حق دارید تعجب کنید

ولی برای این کار خودم دلیل داشتم....

آخه من دوست ندارم هم وطنم بدون هیچ دلیلی فقط برای شرکت در انتخابات این طوری کشته بشه...

آخه رهبرم به من گفت که هوشیار باش مبادا که دشمنان جسور بشن...

آخه می بینم که وقتی ما با هم درگیر میشیم صدای قهقهه از توی کاخ سفید و الیزه و ... بلند میشه...

آخه می بینم به هم فحش میدیم  و با هم دعوا میکنیم ولی سودش رو دیگری که به فکر رسیدن به قدرته میکنه...

و...

برادر من

چرا اجازه دادیم که ما را در مقابل هم بگذارند و با صدای بلند به ما بخندند...

مگر نه اینکه رهبر ما گفت ظرفیت شکست و پیروزی را در خود تقویت سازید...

تا به کی میخواهید از آب گل آلود ماهی بگیرید؟؟؟

وای از آن روزی که دست شما برای ملت رو شود...

از امروز سایت القائم "عجل الله تعالی فرجه "به وظیفه والای خود که رسوا کردن دشمنان خدا و رسول خدا و ائمه اطهار میباشد می پردازد و از هیچ شخص حکومتی به جز مقام معظم رهبری دفاع نخواهد کرد مگر آنکه حق مشخص باشد.

انشاالله

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388;ساعت 2:31;  توسط منتظر;  |