نقشه جنگ های آخرالزمان
اين اشعار در كتاب تباشير المحرورين از محيالدين ابن عبري (قرن هفتم) نقل شده است:
إذ إتّحد اليهود مع النّصاري
هنگامي كه يهود و نصارا متحد شدند
و طاروا بالحديد علي البروج
بر بالا پرواز كردند با آهنها (هواپيماها)؛
و الضحي المسجد الاقصي اسيرا
و مسجدالاقصي گرفتار شد؛
و صارا الحكم مع ذات الفروج
و زنها حاكم شدند؛
و نار في الخليج لها سعير
آتشي در خليج شعلهور ميشود؛
و حكم بالحجاز مع العلوج
و پادشاهي در حجاز با مردان پست ميشود؛
و في الحرب الكواكب سوف تفني
در جنگ ستارگان زود فاني ميشوند
عوا صمهم مع زيت الخليج
پايتخت آنها با روغن خليج (نفت) فاني ميشود؛
و ياجوج و ماجوج تفانوا
ياجوج و مأجوج فنا (كشته) ميشوند؛
و صاحوا يا بحارالدم هيجي
فرياد ميزنند اي درياهاي خون به هيجان درآييد؛
و قل لاعور الدجال هياء
بگو اي دجال لوچ آماده باش؛
فقدان الاوان الي الخروج
وقت خروجت نزديك شده
در ادامه مطلب میخوانیم:
-
ضد مسيح
-
دو نماينده از سوي خداوند
-
دوران بدبختيهاي بزرگ
-
جنگ نهايي آرمگدون و پايان بدبختي
-
شمارش معكوس براي آخرالزمان (آپوكاليپس)
سپندوار زكف دادهام عنان بي تو
ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو
چون آسمان مه آلودهام زتنگ دلي
پر است سينهام ز اندوه گران بي تو
نسيم صبح نميآورد ترانه شوق
سر بهار ندارند بلبلان بي تو
لب از حكايت شبهاي تار ميبندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بي تو
چون شمع كشته ندارم شرارهاي به زبان
نميزند سخنم آتشي به جان بي تو
ز بي دلي و خموشي چون نقش تصويرم
نميگشايدم از بي خودي زبان بي تو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو
گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
جدا از خلق به محراب جمكران بي تو
سید علی خامنه ای
ادامه مطلب...
قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت
دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد
دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت
خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت
پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت
از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت
زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت
چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت
دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت
دارم به سمت پنجره فولاد می روم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت
رحمان نوزانی
به گزارش فارس، نمايندگان اعزامى در حالي كه به تركيه رسيده بودند و خود را براى سفر به ايران آماده مىكردند، اين پيام حضرت امام صادر شد و آنان بدون نتيجه به آمريكا بازگشتند. پيام كوتاه و مختصر حضرت امام بلافاصله در جهان و رسانههاى گروهى بينالمللى بازتاب گسترده و كم نظيرى يافت. يادگار حضرت امام، آقاى سيد احمد خمينى در اين باره تصريح مىكنند: حضرت امام به محض اطلاع اعلاميهاى صادر فرمودند و درآن اطلاعيه هيأت آمريكايى را نپذيرفتند و به همه اعضاى شوراى انقلاب، هيأت دولت موقت و ساير مسئولين تذكر دادند كه هيچ كس حق ملاقات با اين هيأت آمريكايى را ندارد. نكته قابل توجه در اين اعلاميه آن است كه اين تنها اعلاميه حضرت امام است كه بدون «بسم اللَّه الرحمن الرحيم» است؛ همانند سوره برائت در قرآن كريم.
* زمان: 16 آبان 1358/16 ذى الحجه 1399
مكان: قم
مخاطب: شوراى انقلاب اسلامى و مسئولان دولتى.
از قرار اطلاع نمايندگان ويژه كارتر در راه ايران هستند و تصميم دارند به قم آمده و با اينجانب ملاقات نمايند. (2) لهذا لازم مىدانم متذكر شوم دولت آمريكا كه با نگهدارى شاه، اعلام مخالفت آشكار با ايران را نموده است و از طرفى ديگر آن طور كه گفته شده است سفارت آمريكا در ايران محل جاسوسى دشمنان ما عليه نهضت مقدس اسلامى است، لذا ملاقات با من به هيچ وجه براى نمايندگان ويژه ممكن نيست و علاوه بر اين:
1- اعضاى شوراى انقلاب اسلامى به هيچ وجه نبايد با آنان ملاقات نمايند.
2- هيچ يك از مقامات مسئول حق ملاقات با آنان را ندارند.
3- اگر چنانچه آمريكا، شاه مخلوع ـ اين دشمن شماره يك ملت عزيز ما ـ را به ايران تحويل دهد و دست از جاسوسى بر ضد نهضت ما بردارد، راه مذاكره در موضوع بعضى از روابطى كه به نفع ملت است باز مىباشد.
روحاللَّه الموسوى الخمینی
در دفترم هزار معما نوشته ام
یعنی که باز نام شما را نوشته ام
خورشید پشت کوه! ببین دفتر مرا
امشب هزار مرتبه فردا نوشته ام
هر چند مرده ام، به امید کمی نفس
این نامه را برای مسیحا نوشته ام
اصلا قبول، دیر رسیدم سرکلاس
اما اجازه؟! مشق شبم را نوشته ام
عمریست روی تخته سیاه نگاه من
تصمیم...نه! که غیبت کبری نوشته ام
پشت در کلاس فقط گفته ای و من
از درس انتظار تو املا نوشته ام
جان مرا بگیر و بیا! من در این غزل
خود را برای روز مبادا نوشته ام
از عمق چشمهام تمام مرا بخوان!
من نامه ای بلند ولی نا نوشته ام
زنگ کلاس ... بغض تو... موضوع انتظار
از جمعه های غم زده انشا نوشته ام
آقا ببخش! در ورق خیس زندگیم
خطم بدست و باز شما را نوشته ام
سرتاسر حروف الفبات عشق بود
آقا نگو! بدون الفبا نوشته ام
حسن اسحاقی
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
اکبر آقا قصابی محل مان
ترازویش را تنظیم می کند
و دست پینه بسته تقی واکسی را رد نمی کند
تا اهل و عیالش بعد از ۵ ماه ۲۰۰ گرم گوشت بخورند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
اسد معمار،بساز بفروش شهرمان
وجدانش درد میگیرد!
و خانه ها را خوب می سازد
تا امسال اولین سالگرد خانواده حبیبی نباشد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
رجب نانوایی سرکوچه
نان را درست می پزد و درشت...
تا کریم پور مسئول اداره ...
مجبور نباشد نان را به نرخ روز بخورد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
صمد جلوبندی ساز گاراژ صداقت
بعد از تعمیر پیکان ۵۹ مش قاسم
مهره سگدستش را شل نمی کند
تا ۲ روز بعد بابت سفت کردنش ۴۰۰۰ تومان بگیرد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
گروهبان یکم شریفی
مجبور نیست هر روز
مایحتاج منزل
سرهنگ جباری را بخرد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
دکتر طاهری زاده
رییس بیمارستان قلب...
سمانه ۱۰ ساله را عمل می کند
حتی اگر پدرش سید کاظم
کارگر آجر پزی ورامین باشد!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
مهندس هراتی
رییس شرکت چینی سازی
اصغر کارگر انبار رابه خاطر تعدیل
با تهمت دزدی از کار بیکار نمی کند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
صفدر شغال! گنده لات منطقه فلاح
مغازه پارچه فروشی حیدر آقا را آتش نمی زند
و انگشت قطع شده! احمد
لبو فروش میدان ابوذر را به او برمی گرداند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
ویرانه های قوه محترم!قضاییه را
آباد می کند
تا رضا طلبه سیرجانی
به جرم مخالفت با زمین خواری!
محاکمه، حبس و تبعید نشود!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
جاسم لنجش را نمی فروشد
تا مجبور شود
سیگار Marlboro
ساخت شرکت آر جی رینالدز را قاچاق کند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
آقای بیطرف نماینده حزب باد!
یادش نمی رود نماینده شهری است
که ۴ سال تمام مردم بی نوایش
چشم به انتظارش بوده اند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
حاج آقا فلانی!موقع سخنرانی
تمام حواسش را جمع می کند
تا حرفی را بزند که به آن عمل می کند!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
راه را نشانمان می دهد
تا گاهی به چپ نرویم!
وگاهی به راست
و گاهی هم به هیچ کدام!
من آقا را دوست دارم
چون وقتی بیاید...
اگر زنده بودم!
با خیال راحت
وبلاگم را تعطیل می کنم...!
"محمودصارمی"
















