تبليغاتX
"القائم "عجل الله تعالی فرجه


خداوند در سوره اسراء نابودی قوم یهود به دست امام عصر(عج) را به کسانی که از سوی آنان مورد ظلم قرار گرفته اند نوید داده است.
نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان(1)

قوم یهود یکی از اقوامی است امام عصر(عج) در دوران آخرالزمان با آنها مواجهه سختی خواهد داشت. البته منظور همه کسانی که یهودی هستند مد نظر نیست بلکه آنانی که از اسلام کینه به دل دارند چرا که در روایات متعددی از ائمه معصومین آمده است که حضرت حجت پس از اعلام ظهور به مانند جد بزرگوارشان پیامبر مکرم اسلام دعوت خود را بر همگان اعلام می دارند و آنان که اندکی از انصاف و راستی در وجود شان باقی باشد به این ندای الهی لبیک خواهند گفت.
مساله انحراف و لجاجت بی خردانه عده ای از قوم یهود در ادوار کهن تاریخ نمونه های بسیاری دارد چرا که آنان در زمان رسالت حضرت موسی (ع) نیز با لجاجت خود آزار فراوانی به ایشان وارد کرده اند. حتی در زمانی که حضرت آنها را به فرمان خداوند از دست ظلم و ستم فرعون با معجزه بزرگ شکافته شدن رود نیل نجات بخشید 40 روز عبادت حضرت موسی(ع)و غیبت ایشان را برنتابیدند و از سامری خواستند خدایی برای آنها بسازد که قابل رویت باشد.
از این رو خداوند در آیات متعددی با بیان این انحراف و کجروی آنها، خبر انحلال آنها را نوید داده است از جمله این آیات آیه نخست سوره بنی اسرائیل است. همچنین آیات 1تا 9 سوره اسراء نیز این خبر را به انسانهای ستم کشیده بشارت می دهد.
خداوند در این سوره پس از بیان مطالبی می فرمایند: وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوّاً كَبِيراً و در آن کتاب به بنی اسرائیل اعلام کردیم که قطعا دو بار در سرزمین فلسطین فساد به پا خواهید کرد و هر بار به سرکشی خواهید زد.(1)
فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً ما نیز هر دو بار از شما انتقام خواهیم گرفت پس چون زمان تحقق وعده انتقام ما به سزای نخستین بار از آن دو سرکشی فرا رسد، بندگانی از خود را که سخت جنگاورند به سوی شما بسیج می کنیم. آنان در میان خانه های شما در می آیند و شما را سرکوب می کنند و این وعده ای انجام شدنی است.(2)
منابع:
1-اسراء/ آیه 4
2--اسراء/ آیه 5


نابودی قوم یهود در دوران آخرالزمان(2)

اولين كيفر قوم يهود به دست مسلمانان در صدر اسلام صورت گرفته و دومين آن به دست حضرت ولي عصر(عج) در آخرالزمان خواهد بود.

برخى از مفسران بر اين عقيده اند كه هر دو مورد، انجام شده بدين ترتيب كه كيفر فتنه و فساد نخستين بخت النصر و مجازات دومين مرحله فساد و تباهى به دست تيتوس رومى انجام پذيرفته است و بعضى ديگر معتقدند كه هنوز آن دو كيفر رخ نداده است.(1)
این نظر نمی تواند درست باشد چرا که خداوند می فرماید " بندگانی از خود" را به سوی شما می فرستیم و بدیهی است که بخت النصر و تيتوس نمی توانند بندگانی از طرف خدا باشند.
اما نظريه درست اين است كه اولين كيفر در برابر نخستين فساد، در صدر اسلام بدست مسلمانان انجام پذيرفته و آنگاه كه مسلمانان از اسلام فاصله گرفته و دور شدند خداوند يهوديان را بر آنان چيره ساخت، و در اين مرحله نيز براى دومين بار، يهوديان در زمين ايجاد فساد و طغيان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روى آورند زمان كيفر دوم فرا رسيده و به دست مسلمانان انجام خواهد شد.
و بر اساس همين تفسير از امامان عليهم السلام رواياتى رسيده از جمله آنكه آن قومى را كه خداوند در مرحله دوم عليه يهوديان برمى انگيزد، حضرت مهدى (ع) و ياران وى اند كه اهل قم مى باشند و هم آنان كه خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت قائم (ع) برمى انگيزد، در تفسير عياشى از امام باقر (ع) روايت شده كه حضرت بعد از آن كه آيه شريفه "بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد" را قرائت نمود، فرمود: مراد از اين آيه حضرت قائم (ع) و ياران اوست كه نيرومند و داراى صلابت مى باشند.
و نيز در تفسير نور الثقلين، از كتاب روضه كافى از امام صادق (ع) نقل شده كه آن حضرت در تفسير آيه شريفه فوق فرمود: خداوند قبل از خروج حضرت قائم، قومى را برانگيزد كه دشمنى از دشمنان آل محمد (ص) را رها ننموده، مگر اينكه او را به هلاكت مى رسانند.
و در كتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع) روايت شده كه وقتى اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند؟ امام سه بار فرمود: آنان به خدا سوگند اهل قم، آنان بخدا سوگند اهل قم، آنان بخدا سوگند اهل قم مى باشند. (2)
منابع:
1-عصر ظهور، علی کورانی، ص70
2- بحار ج 60 ص 216.

                                                                                                        خبرگزاری شبستان
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388;ساعت 0:41;  توسط منتظر;  | 

نويسنده:‌ مهدى حق وردى‏

يكى از اصول مشترك بين تمام اديان الهى و اساطير باستانى اقوام مختلف، بحث منجى موعود و آخرالزمان مى‏باشد؛ همان كسى كه شيعيان او را مهدى، مسيحيان او را عيسى، زرتشتيان او را سوشيانت و قوم‏هاى ديگر او را با نام‏هاى ديگر مى‏خوانند. تمامى منتظران ظهور، به مرحله‏اى معتقدند كه يك ضد منجى كه عصاره تمام شرارت‏هاست و تمامى نيروهاى شيطانى را به همراه خود دارد و مهم‏ترين مانع منجى موعود است، ظهور كند و در نبرد نهايى، ميان اين دو كه جنگى بسيار بزرگ و خونين است، منجى موعود به همراه يارانش، به كمك امدادهاى الهى، بر لشكر شيطان پيروز مى‏شوند. سربازان و ياران منجى، انسان‏هايى با ايمان و نيرومند هستند كه خود را از قبل براى چنين روزى آماده كرده‏اند.
كشيش پت رابرتسون (Pat Robertson)، يكى از رهبران صهيونسيم مسيحى مى‏گويد: «اكنون آمريكا نماينده خداست در روى زمين؛ براى ظهور مسيح». آرى، به اعتقاد آنان، آمريكا يا لااقل رهبران اين كشور، پيامبران معصومى هستند كه به دنياى پر از گناه فرستاده شده‏اند تا جهان را به سرمنزل مقصود برسانند. جرج بوش اول روز 6 مارس 1992م. در نشست مشترك سنا و مجلس نمايندگان كنگره آمريكا (كه بى‏شباهت به سخنرانى جرج بوش دوم در 20 مارس 2001 نبود)، خطابه معروفى ايراد كرد كه ضمن آن، سياست نظم نوين جهانى را اعلام كرد؛ سياستى كه طبق آن نمى‏توان پذيرفت گوشه‏اى از كره زمين از اصول آمريكايى در مورد آزادى‏هاى فردى و حكومت دموكراتيك معاف باشد؛ سياستى كه طبق آن، براى پيروزى در جنگ عليه تروريسم بين‏المللى، جنگ ايده‏ها و عقايد بايد راه انداخت. اين نظم نوين جهانى، به قول «فوكوياما» پايان تاريخ اسلام و دريايى فاشيستى براى شناى تروريست‏هاست و به قول «توماس فردمن» تحليل‏گر سياسى آمريكايى، اسلام، بزرگ‏ترين دشمن غرب است و جنگ با اين دشمن، تنها با ارتش ممكن نيست؛ بلكه بايد در مدارس ،كليساها، مساجد و معابد، به رويارويى با آن پرداخت.
هم اكنون سير محصولات فرهنگى غرب، براى تحقق بخشيدن به آرمان فوق، راهى بازارهاى كشورهاى مسلمان شده است؛ محصولاتى كه پس از استفاده از آنها، شخص از هويت و فرهنگ خود دل‏زده مى‏شود و آمريكا را به عنوان امپراتور صالح دنياى جديد مى‏پذيرد و او را عصاره نيروهاى خير عالم تصور مى‏كند. يكى از اين محصولات فرهنگى كه بسيار تأثيرگذار است، بازى‏هاى رايانه‏اى است كه بيشتر سرمايه‏هاى اجتماعى جهان اسلام را هدف گرفته است.

بيش از دو دهه است كه بازى‏هاى رايانه‏اى وارد بازار شده‏اند. اولين آنها، بازى‏هاى شركت آتارى (دستگاه TV GAME)، مانند بازى PONG بود كه تنها شامل دو خط، يك توپ و يك زمين، مانند زمين تنيس بود. پس از آن، بازى‏هاى ويدئويى، سير تكاملى خود را طى كردند و در اواسط دهه هشتاد، بازى‏ها بيشتر به سمت جنگى (WAR GAME) سوق پيدا كردند كه علت آن هم علاوه بر مسائل فنى، جوّ متشنج اواخر دهه 80 آمريكا بود كه ناشى از جنگ سرد با شوروى و ديگر برنامه‏هاى رئيس‏جمهور وقت (ريگان) بود.
پس از پايان جنگ سرد و فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، ايالات متحده كه خود را بى‏رقيب در جهان يافت، تصور امپراتورى بر دنيا را در سر پروراند و از هر وسيله‏اى براى اثبات و جا انداختن اين هدف استفاده كرده است. بازى‏هاى رايانه‏اى، يكى از اين ابزار و وسايل است. در اين بازى‏ها، آمريكا، مدينه فاضله و آرمان شهر و نهايت رفاه، صلح و امنيت معرفى مى‏شود و نظام فرهنگى آن، تنها سيستمى است كه جهان را از خطرات گوناگون حفظ مى‏كند. تفكر حاكم بر اين بازى‏ها، نشئت گرفته از منجيان متنوع آخر الزمان است كه داراى ويژگى‏هاى منحصر به فردى مى‏باشند.

آخر الزمان تكنولوژيك‏
در آخر الزمان تكنولوژيكى، ربات‏ها و ساخته‏هاى دست بشر به مرحله‏اى از تكامل و هوش مى‏رسند كه عليه انسان‏ها دست به شورش زده، قصد نابودى نسل بشر را دارند و انسان‏ها نيز توانايى مبازه با آنها را ندارند. در اين زمان، يك منجى شجاع كه داراى قدرت عشق و ايمان است (خصيصه‏اى كه ماشين‏ها از آن بى‏بهره‏اند)، با آنها به مبارزه بر مى‏خيزد و پس از نبردهاى طولانى و سخت، نسل بشر را نجات مى‏دهد؛ مثلاً شما در بازى «ماتريكس» (ENTER THE MATRIX) به همراه يك گروه از آرمان شهرى به نام زايون (ZION)، وظيفه نجات جهان را از دست انسان‏نماها بر عهده مى‏گيريد و در حين بازى، بايد با شجاعت بى‏نظير خود، جهان را از دست ماشين‏هاى ديوصفت نجات دهيد.

آخر الزمان طبيعى‏
در آخر الزمان طبيعى، طبيعت سر به شورش برمى‏دارد و بشر را با حربه‏هايى مانند زلزله، گرد باد، طوفان، آتشفشان، سيل و... تهديد مى‏كند و يا دخالت‏هاى بى‏جاى انسان در ساختارهاى ژنتيك، باعث پيدايش غول‏ها و حيوانات ناشناخته عظيم‏الجثه‏اى مى‏شود؛ به عنوان مثال، در بازى «جزيره سايه‏ها»، شما براى نجات بشريت از دست آلن و اوبد مورتون كه پدر خود را كه يك دانشمند ژنتيك بوده، كشته‏اند و قصد دارند به وسيله تحقيقات پدرشان بر جهان مسلط شوند، وارد جزيره مى‏شويد.

آخر الزمان تخيلى‏
در آخر الزمان تخيلى، موجودات ناشناخته فضايى، زمين و نسل بشريت را به مخاطره انداخته، اين بار يك منجى بسيار دانا، با قدرت ماوراى انسانى به مبارزه با اين موجودات مى‏پردازد؛ به عنوان مثال، در بازى «سام ماجراجو»، شما به عنوان يك منجى و در نقش سام استون ظاهر مى‏شويد. سام به خاطر شجاعت فوق‏العاده‏اش در مبارزه با اين موجودات، به اسطوره‏اى تبديل شده، به كمك ماشين زمان، به گذشته برمى‏گردد تا جنگ بر عليه اين ياغيان را به نفع بشريت تمام كند.

آخر الزمان اسطوره‌‏اى‏
در آخر الزمان اسطوره‏اى، يك ضدمنجى از دل افسانه‏ها و اسطوره‏هاى باستانى پا به دنياى ما گذاشته، قصد نابودى بشر را دارد كه در اين حال، يك منجى آگاه به دنياى اسطوره‏ها و مجهز به جادو و سحر، ظهور مى‏كند و به مبارزه با اين دشمنان مى‏پردازد؛ مثلاً در بازى «نفرين شدگان»، شما به عنوان يك منجى و در نقش يك دختر يا پسر 15 ساله يك كشاورز، بازى را آغاز مى‏كنيد. در اين بازى، متجاوزان كراگ، به فرمان يك موجود اهريمنى، در جست‏وجوى جادو و سحرهايى براى حكمرانى بر تمام دنيا هستند. اين اهريمن، مى‏خواهد با استفاده از اين جادوها، تمام موجودات خوب دنيا از جمله شما را به اسارت در آورد و شما به عنوان يك ماجراجوى سرسخت، مبارزه با اين شيطان را بر عهده مى‏گيريد. شما براى اين كار، بايد از جنگل‏هاى انبوه و ژرف، دره‏هاى خشك، بيابان‏ها، سياه‏چال‏هاى مرطوب، گورستان‏هاى قديمى، كوه‏هاى پر از برف، غارهاى يخى و از عمق غارهاى پر از مواد مذاب عبور كنيد تا از اين فاجعه جلوگيرى كنيد.
يكى ديگر از ايده‏هاى حاكم بر بازى‏هاى رايانه‏اى، جنگ هسته‏اى است كه از آن با عنوان آرماگدون (armageddon) يا نبرد نهايى حق عليه باطل ياد مى‏شود كه استفاده از سلاح اتمى در آن، قابل پيش‏گيرى نيست و ظهور حضرت مسيح، بدون وقوع اين حادثه، ممكن نيست. در بازى‏هاى مختلف، به اين پديده پرداخته شده است؛ به عنوان مثال، شما در بازى مأمور مخفى 2، در نقش يك جاسوس خبره (كيت آرچر) ظاهر مى‏شويد كه مى‏بايد از وقوع جنگ هسته‏اى و نابودى نسل بشر توسط تروريست‏ها جلوگيرى كنيد.

آخر الزمان دينى‏
در ميان آخر الزمان‏هاى مختلف، آخر الزمان دينى، مورد توجه خاص قرار گرفته است. در اين آخرالزمان، انسان‏هاى شيطان‏صفت در قالب گروه‏هاى تروريستى و... قصد به دست گرفتن قدرت و نابودى تمامى عناصر پاك و خدايى را دارند و شما به عنوان منجى و در نقش جاسوس خبره و باايمان و يا سربازان ماهر و معتقد (عمدتاً سربازانى از ارتش آمريكا و انگليس) به عنوان پليس صلح جهانى ظاهر شده، به مبارزه با دشمنان بشريت مى‏پردازيد. حال ممكن است اين دشمن قبلاً در زمين به جنايت پرداخته باشد و شما مجدداً به مبارزه با آن مى‏پردازيد و يا دشمنانى كه در آينده پا به عرصه جهان خواهند گذاشت. بازى‏هايى همچون «اسلحه مرگبار»، «گروه ضربت» و «بازگشت به قلعه ولفن‏اشتاين»، از اين قبيل هستند. در بازى اسلحه مرگبار، شما در نقش يك گروه ضدتروريستى، بايد 11 مأموريت مختلف و پرهيجان را پشت سر بگذاريد و در طى عمليات، علاوه بر ناكام گذاشتن تروريست‏ها در فعاليت‏هايشان، اسناد و مدارك مختلفى را جمع‏آورى كنيد و به برنامه‏هاى آينده تروريست‏ها پى ببريد. در ضمن بايد گروگان‏ها را نجات دهيد و هر گونه خطا، باعث به خطر افتادن جان گروگان‏ها مى‏شود. در بازى گروه ضربت، در سال 2008م. به مبارزه با ميهن‏پرستان افراطى مسكو مى‏رويد كه قصد آنها، تأسيس مجدد امپراتورى اتحاد جماهير شوروى است. تاجيكستان، اوكراين، بلاروس و ديگر كشورهاى استقلال يافته، يكى پس از ديگرى در شرف پيوستن به اين امپراطورى هستند و شما كماندوهاى دلاورى هستيد كه خود را گروه ضربت مى‏ناميد و يا در بازى معروف بازگشت به قلعه ولفن اشتاين، مجدداً به مبارزه با نازى‏ها مى‏رويد. در اين بازى، تعدادى از فرماندهان ارشد اس.اس از جمله هيملر (فرمانده كل نيروهاى اس.اس) قصد دارند تا با توسل به تكنولوژى پيشرفته و با استفاده از قدرت‏هاى مافوق طبيعى، به جنگ عليه بشريت بيايند و شما در نقش مأمورانى از ستاد ضداطلاعات ارتش، بايد از اجراى اهداف فوق جلوگيرى كنيد و جهان را از نابودى نجات دهيد و يا در بازى «call of duty» شما در نقش سربازان انگليسى، آمريكايى و روسى، آموزش مى‏بينيد و براى مبارزه با آلمانى‏ها به منطقه اعزام مى‏شويد و پس از طى كردن مراحل مختلف، وارد برلين پايتخت آلمان شده، پرچم آزادى! را بالاى ساختمان‏ها به اهتزاز درمى‏آوريد.
علاوه بر بازى‏هاى ذكر شده كه به دشمنان بشريت در گذشته يا آينده پرداخت شده است، غرب سعى دارد سياست‏هاى تجاوزرانه كنونى خود را در عرصه بين‏الملل توجيه كند؛ اهدافى همچون مبارزه با تروريسم بين‏المللى، مبارزه با گروه‏هاى تروريستى، همچون القاعده و يا مبارزه با ديكتاتورهاى جهان، همچون صدام و... . اين روند، پس از 11 سپتامبر، با شتاب بيشترى پى‏گيرى شد؛ به عنوان مثال، در بازى نيروى دلتا (DELTA FORCE) شما به عنوان يك گروه ضدتروريستى، مأمور مى‏شويد تا با تروريست‏ها در هر كجاى دنيا كه از سوى آمريكا معرفى مى‏شوند، مبارزه كنيد. در قسمتى از اين بازى، شما وقتى وارد اردوگاه تروريست‏ها مى‏شويد، تصوير شيخ ياسين، رهبر حماس را (كه چندى پيش به دست دولت تروريستى اسراييل به شهادت رسيد) بر ديوار مى‏بينيد يا در بازى (DELTA FORCE 2)، براى مبارزه با تروريست‏ها وارد خوزستان مى‏شويد و با تروريست‏هايى مواجه مى‏شويد كه با چهره‏اى كريه، خشن و بدذات ترسيم شده‏اند. آنها لباس عربى بر تن دارند و با صورت‏هاى نتراشيده، ظاهر مى‏شوند. از بازى‏هاى ديگرى كه در اين زمينه مى‏توان به آنها اشاره كرد، بازى «جنگ ژنرال‏ها» و «طوفان صحرا» مى‏باشد.

 در جنگ ژنرال‏ها، شما به عنوان سربازان آمريكايى، مأموريت مبارزه و سركوب تروريست‏ها و دشمنان بشريت را داريد. در اين نبرد، شما به عراق براى مبارزه با رژيم صدام مى‏رويد و يا به افغانستان براى مبارزه با گروه القاعده مى‏رويد. نكات جالب توجه‏اى در اين بازى به چشم مى‏خورد؛ مثلاً در ابتداى بازى، فيلمى پخش مى‏شود كه هواپيما و هلى‏كوپترهاى آمريكايى در حال گشت‏زنى هستند و توسط دشمن مورد حمله قرار مى‏گيرند و سقوط مى‏كنند و پس از آن است كه شما وظيفه داريد متجاوزان را سركوب كنيد و اين، نشان مى‏دهد كه آمريكا هيچ‏گاه اولين گلوله را شليك نمى‏كند و فقط براى دفاع از خود، دست به تجاوز و حمله مى‏زند. همچنين در عمليات عراق و افغانستان، به هر نحو ممكن، از نمادها و سمبل‏هاى اسلامى استفاده شده است و به كسى كه اين بازى را انجام مى‏دهد، القا مى‏كند كه اسلام، علت اين خشونت‏هاست. در عراق، نيروهاى صدام، در جلوى مسجد استقرار دارند و در مزارشريف، مناره‏هاى مسجد ديده مى‏شود. در هر دو عمليات عراق و افغانستان، بعثى‏ها و گروه القاعده (دشمن) به رنگ سبز نشان داده مى‏شوند (كلاه‏ها، تانك‏ها، نفربرها و نيروهايى كه نشانه آنها رنگ سبز است) به نظر مى‏رسد كه اين انتخاب رنگ نيز بدون دليل نيست؛ همان‏طور كه در بازى‏هاى قديمى‏تر كه آمريكا به نبرد با دشمن مى‏رفت، تروريست‏ها و دشمنان، به رنگ قرمز (نماد شوروى) نشان داده مى‏شدند.
 
يكى ديگر از اين بازى‏ها كه شايد بهتر و جذاب‏تر از همه بازى‏هاى فوق طراحى شده، طوفان صحرا (DESERT STORM) است. داستان اين بازى، مربوط به زمان جنگ خليج فارس و حمله عراق به كويت است كه شما در آن، ابتدا در ارتش آمريكا تمامى دوره‏هاى آموزشى لازم را گذرانده، سپس به عراق اعزام مى‏شويد و وظيفه داريد مأموريت‏هاى محوله (در مرز عراق و كويت، داخل كويت، شمال عراق، مرز عربستان و...) را انجام دهيد و اهداف از قبل پيش‏بينى شده را نابود كنيد؛ اهدافى همچون فرودگاه‏هاى نظامى، سايت‏هاى موشكى، مراكز رادار، سايت‏هاى ضدهوايى و...
با مطالب عنوان شده، ديگر نمى‏توان به بازى‏هاى رايانه‏اى، تنها به عنوان ابزار جذاب براى تفريح و سرگرمى كودكان نگاه كرد؛ بلكه بايد به آنها از ديد دشمنان تفكر اسلامى نگريست و در مقابل، با توليد جانشين‏هاى مناسب براى اين‏گونه بازى‏ها - با توجه به عمق منابع ملى و مذهبى - به مبارزه با اين تجاوز پرداخت. آيا زمان آن نرسيده تا با منابع غنى ملى و باستانى ايران، بازى‏هايى همچون رستم و سهراب توليد شوند و يا با نگاهى به 8 سال دفاع مقدس، بازى‏هايى با محتواى عمليات‏ها، براى زنده نگه داشتن تاريخ جنگ توليد شوند و يا بازى‏هايى با عنوان انتفاضه، براى بيان جنايت‏هاى رژيم غاصب اسراييل و فداكارى‏هاى مسلمانان آن كشور، توليد و به بازار عرضه شوند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388;ساعت 20:35;  توسط منتظر;  | 

وهابي ها قسم ياد كرده اند كه اسلام را به كلي عوض كنند و هر روز از خودشان فتاواي جديدي صادر مي كنند بدعت گذاري آنان در اسلام به قدري شايع و طبيعي شده كه برخي از اين فتاوي به آيين يهوديت و مسحيت بيشتر گرايش دارد و بعضي از فتاوايشان هم اصلا به هيچ ديني نمي توان ارتباط داد.
برخی علمای وهابیت به ارائه فتواهای عجیب شهره هستند اما اخیرا فتوایی منتشر شده که در نوع خود قابل تامل است؛ اگر مردى دخترش را كه در شرق جهان با وى زندگى مى كند به همسرى پسرى در آورد كه او در غرب جهان با پدرش زندگى مى كند و هيچگاه آن دو يكديگر را نبينند و از محل زندگى بيرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان كسى خواهد بود كه در غرب دنيا زندگى مى كند، اگر چه هيچگاه همسرش را ملاقات نكرده و حتّى نديده باشد.

و همچنين اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زير نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببيند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت يك لحظه ديدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است.
اين امر امكانش دور از واقعيّت نيست، زيرا ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.

                                                                      به نقل از تالار گفتگوی اعتقادات

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388;ساعت 2:30;  توسط منتظر;  | 

مولود شوم انگلیس
 
یکی از مهم ترین ابزار تهاجم بی امان وهابیت علیه شیعه، توسل و وسیله قرار دادن کسانی ست که در بارگاه الهی تقرب دارند. این نقطه ی اختلاف میان شیعه و وهابیت، همان طور که بارها گوشزد کرده ام، حمله ی بی منطقی را سامان داده که غالبا همراه با خشونت می باشد، خشونتی که در چهره های گوناگون به خصوص ترور، قطع عضو، شکنجه و… بروز یافته است. این خشونت که امروزه تئوریزه گردیده و مستند به فتاوی علمای وهابی ست، اسف بارترین صحنه های تاریخ را رقم زده و دهشت ناک ترین مناظر خشونت به نام مذهب را به نمایش گذارده است.

علمای وهابی حاضر نیستند حتی در کتب مربوط به مذهب اهل سنت نیز مطالعه ای نموده و مستند بودن اعمال شیعیان در مورد توسل را بپذیرند. روشن است که به هیچ روی نمی توان گفت دانشمندان این فرقه ی خشونت طلب، از انبوه مدارک تاریخی درباره توسل بی اطلاع هستند، بلکه آن گاه که تعصب در کار آید، پرده ای بس ضخیم در مقابل دیدگان آویخته می شود و حتی کوچک ترین شعاعی از واقعیت به دیده درنمی آید.

این بار نیز مطلب خود را در قالب داستانی تاریخی عرضه می دارم، تا هم جذابیت موضوع حفظ شود و هم استناد نوشتار محفوظ بماند. اما داستانی که به جرات می توان گفت از نقل های بسیار معتبر و خدشه ناپذیر نزد اهل سنت می باشد، از این قرار است:

در سالی که قحطی و خشک سالی فراگیر شده بود، عمر بن خطاب ( خلیفه دوم اهل سنت ) از عباس ( عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ) درخواست نمود که از خداوند طلب باران نماید. خداوند نیز با دعای عباس بر آنان باران فروفرستاد و زمین سرسبز گشت. پس عمر گفت: به خدا سوگند! عباس وسیله ای به سوی خداوند و جایگاهی برای رسیدن به او می باشد. هنگامی که مردم سیراب گشتند، دست به بدن عباس می کشیدند ( برای تبرک ) و به او می گفتند: خوشا به حالت ای ساقی مکه و مدینه
(1). (2)

اینک به نتایجی که با دقت در این داستان حاصل می شود و درپی آن سوالاتی که مطرح می گردد، عنایت فرمائید.

الف. عمر به عنوان خلیفه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، بدون آن که مستقیما به سراغ خداوند برود و خواسته اش را بدون واسطه از ذات اقدس ربوبی طلب کند، دست به دامان یکی از بندگان خدا شده است.

آیا وهابیت این کار عمر را مساوی با شرک می داند؟ آیا مهر تایید، تنها بر کار عمر زده می شود یا اگر دیگران نیز این کار را انجام دهند، عمل پسندیده ای انجام داده اند؟ اگر به طور کلی هر نوع خواسته ای از کسی غیر از خداوند متعال شرک است، به نظر شما عمر به خاطر ارتکاب شرک و خروج از دایره ی مسلمانی، عنوان خلیفه را از دست نخواهد داد؟

ب. یکی از مبانی مورد تاکید اهل سنت، عدالت تمام اصحاب است. این بدین معنی است که کار ناشایستی از این گروه صادر نمی شود. آیا علاوه بر عمر که خود متوسل به کسی غیر از خداوند شده، سایر مردم مدینه که قطعا تعداد زیادی از اصحاب در میان آنان بوده اند، ناظر ماجرا نبوده اند؟ اگر این کار عمر شرک باشد، آیا سکوت اصحاب، بلکه اعلام رضایتی که پس از نتیجه بخش بودن این عمل شرک آلود! کرده اند، دلیل بر مشرک بودن طیف گسترده ای از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نیست؟ اگر صحابه با نظر وهابیت در مورد مشرک دانستن کسی که توسل می کند، هم داستان بودند، آیا نباید همچون علمای وهابیت فتوا به قتل عمر می دادند و کشتن وی را برابر با هزار حسنه می دانستند؟!

ج. عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، به عنوان کسی که از نزدیکان رسول اکرم علیه وآله السلام محسوب می شده، درخواست عمر را می پذیرد و دست به دعا برمی دارد. این مطلب که به وضوح از این نقل تاریخی استفاده می شود، نشان دهنده ی آن است که توسل حتی در میان بستگان پیامبر اکرم صلوات الله علیه، امری مقبول و پذیرفته شده، بوده است. آیا وهابیون می توانند اتهام شرک را به این فرد نیز وارد آورند، یا به ناچار وی را علاوه بر عمر و سایر صحابه حاضر در مدینه، از استثناهای حرمت توسل خواهند دانست؟!

د. در این نقل آمده است که خداوند با دعای عباس، باران را فروفرستاد. آیا این کار خداوند تاییدی بر عمل به زعم شما شرک آلود خلیفه، عباس و سایر صحابه نیست؟ آیا خود خداوند را هم آمر و راضی به شرک می دانید؟

ه. پس از مستجاب شدن دعای عباس، خلیفه سوگند یاد کرده است که عباس وسیله ای به سوی خداوند و جایگاهی برای رسیدن به او می باشد. با این سوگند خلیفه چه می کنید؟ آیا خلیفه سوگند دروغ یاد کرده است؟ آیا در نظر شما سوگند دروغ، گناه نیست؟ آیا می پذیرید که خلیفه ی دوم مذهب شما، آشکارا مرتکب معصیت شده باشد؟

آیا عمر چون خلیفه بوده، مجاز به شرک بوده و شرک لطمه ای به توحید وی وارد نمی کرده است، و تنها شیعیان هستند که به خاطر متوسل شدن به انسان های مقرب بارگاه خداوند، باید مشرک قلمداد شوند؟ به راستی آیا تعصب شما را وادار به موضع گیری در برابر حق و حقیقت نکرده است؟؟

............................................................................

پی نوشت ها


1.عباس منصب سقایت حجاج را داشته است و بدین جهت ساقی مکه شمرده می شده است. پس از مستجاب شدن دعای او و سیراب شدن اهل مدینه، مردم او را ساقی مدینه نیز لقب دادند و در نتیجه او ساقی دو حرم مکه و مدینه نام گرفت.

2.گوشه ای از منابع مهم اهل سنت که این واقعه را ثبت کرده اند ( نوزده منبع ):
لف.
المستدرک، حاکم نیشابوری، جلد2، صفحه615، حاکم سند این داستان را صحیح دانسته است.
ب.
وفاء الوفاء، سمهودی، جلد2، صفحه419
ج.
غریب الحدیث، ابن قتیبة، جلد1، صفحه 397
د.
اسد الغابة، ابن اثیر، جلد 3، صفحه111، ناشر: دارالکتب العربی، بیروت، لبنان
ه.
اضواء علی السنة المحمدیة، ابی ریة، صفحه159
و.
الاستیعاب، ابن عبدالبر، جلد2، صفحه814
ز.
شفاء السقام، السبکی، صفحه120
ح.
المواهب، قسطلانی، جلد1، صفحه16
ط.
شرح المواهب، زرقانی، جلد1، صفحه62
ی.
فرقان القرآن، عزامی، صفحه117
ک.
الخصائص الکبری، سیوطی، جلد1، صفحه6
ل.
الفایق فی غریب الحدیث، زمخشری، جلد3، صفحه 116، ناشر: دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان
م.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، جلد26، صفحه363، ناشر: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان
ن.
الوافی بالوفیات، صفدی، جلد16، صفحه361، ناشر: دار احیاء التراث، بیروت، لبنان
س.
المغنی، ابن قدامة، جلد2، صفحه295
ع.
الشرح الکبیر، ابوالبرکات، جلد2، صفحه295
ف.
نیل الاوطار، شوکانی، جلد4، صفحه32
ص.
الاصابة، ابن حجر عسقلانی، جلد2، صفحه271
ق.
فتح الباری، جلد2، صفحه 413
 
                                                                               بر گرفته از: وبلاگ بایدبیشتر بدانیم ـhttp://nazer110.wordpress.com
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388;ساعت 1:46;  توسط منتظر;  | 

ديشب اين طبع، بي‌قرار شما
خواست عرض ارادتي بكند
دست كم از دل شكسته‌تان
واژه‌هايم عيادتي بكند

***

چشم بد دور، عمرتان بسيار
كس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!

***

چيست روباه در مصاف شير؟!
چه نيازي به امر يا گفته؟!
تو فقط ابرويي به هم آور
مي‌شود خواب دشمن آشفته

***

هست خاموشي‌ات پر از فرياد
در تو آرامشي است طوفاني
«الذي انزل السكينه» تو را
كرده سرشار از فراواني

***

واژه‌ها از لبت تراويدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفريدند در دل مردم
عزت، آمادگي، حماسه، حضور

***

اين حماسه همه ز يمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندي
رهبرا! تا ابد ولي محبوب
در دل عاشقان خود ماندي

***

سهم دلدادگان تو سلوي
قسمتِ دشمنان تو سجيل
رهبري نيست در جهان جز تو
كه ز امت چنين كند تجليل

***

نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاري است انقلاب چون كوثر
هان! «فصل لربك وانحر»

***

گرچه در باغ سينه‌ات داري
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتي اما نمي‌روي چو حسين
تا ابد زير بار بدعت‌ها!

***

ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمكران گل كرد
بغض تو تا شكست بر لب‌ها
ذكر يا صاحب الزمان (عج) گل كرد

***

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

                                                                                 شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزماني  

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388;ساعت 18:23;  توسط منتظر;  |