تبليغاتX
"القائم "عجل الله تعالی فرجه


طبرانى و بيهقى نقل كرده اند: مردى به جهت رفع گرفتارى نزد عثمان رفت و آمد مى كرد، ولى عثمان به وى توجّه نمى كرد، به عثمان بن حنيف گلايه كرد، عثمان به وى توصيه نمود كه وضو بگير، و به مسجد برو، پس از خواندن نماز به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)متوسّل شو، و بگو: « اللّهمّ إنّي أسألك وأتوجّه إليك بنبيّك محمّد نبيّ الرحمة، يا محمّد إنّي أتوجّه بك إلى ربّي فيقضي لي حاجتي، وتذكر حاجتك ». (خدايا حاجت خود را از تو مى خواهم، و به وسيله پيامبرت به تو رو آورده ام، اى محمّد من به وسيله تو به خدا رو آورده ام تا حاجتم برآورده شود. آن گاه حاجت خود را ذكر كن).

به توصيه عثمان بن حنيف عمل نمود، و به طرف منزل عثمان بن عفّان خليفه مسلمين حركت كرد، وقتى كه چشم دربان خليفه به وى افتاد، او را با احترام نزد عثمان برد، و خليفه او را نزد خود نشاند، و مشكلش را بر طرف نمود، و حاجتش را روا ساخت.
از نزد خليفه بيرون آمد و نزد عثمان بن حنيف رفت، و داستان را براى او نقل نمود، و از وى تشكّر كرد.
عثمان بن حنيف گفت: به خدا سوگند اين توسّل ساخته فكر من نيست، نزد پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) بودم كه نابينايى آمد و از حضرت تقاضاى دعا نمود، رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)اين توسّل را به او آموخت، مرد نابينا به بركت اين توسّل شفا يافت، و بينا گرديد.

(( حديث الرجل الذي كانت له حاجة عند عثمان بن عفان أخرجه الطبراني في معجمه الصغير (1 / 183 - ط المكتبة السلفية)، وقد تكلم الذهبي في ميزان الاعتدال (2 / 262 - ط الحلبي) في رواية شعيب بن سعيد بما يقتضي تضعيف زيادته في هذا الحديث. ))

مباركفورى متوفّاى 1353، در كتاب تحفة الأحوذى كه شرح صحيح ترمذى است مى نويسد: شيخ عبد الغنى دهلوى متوفّاى 1296، در كتاب « انجاح الحاجة على سنن ابن ماجة » گفته است: استاد ما شيخ محمّد عابد سندى متوفّاى 1257، در رساله خويش «طوالع الأنوار على الدرّ المختار» گفته است: حديث مرد نابينا دلالت بر جواز توسّل به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) در زمان حيات آن حضرت دارد، امّا دليل بر توسّل پس از رحلت، داستان مردى است كه براى حاجت خويش نزد عثمان بن عفّان رفت و آمد مى كرد، و به بركت توسّل به رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)مشكل او برطرف گرديد.
شوكانى متوفّاى 1255، گفته است: اين حديث دلالت بر جواز توسّل به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) دارد، به شرط آن كه معتقد باشيم همه كارها به وسيله خداوند متعال انجام مى شود، و او به هر كس بخواهد عطا مى كند، و اگر نخواهد مانع مى شود، و هر آن چه او اراده فرمايد محقّق خواهد شد، و اگر اراده نكند به وقوع نخواهد پيوست.

                                          (( تحفة الذاكرين: 162. ))، (( تحفة الأحوذي، ج 10،ص  34. ))

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388;ساعت 1:7;  توسط منتظر;  | 

***ما به جان هم نمی افتیم***

سلام

همین الان بیش از ۵ پست انتخاباتی داشتم که همه اونها رو پاک کردم.حق دارید تعجب کنید

ولی برای این کار خودم دلیل داشتم....

آخه من دوست ندارم هم وطنم بدون هیچ دلیلی فقط برای شرکت در انتخابات این طوری کشته بشه...

آخه رهبرم به من گفت که هوشیار باش مبادا که دشمنان جسور بشن...

آخه می بینم که وقتی ما با هم درگیر میشیم صدای قهقهه از توی کاخ سفید و الیزه و ... بلند میشه...

آخه می بینم به هم فحش میدیم  و با هم دعوا میکنیم ولی سودش رو دیگری که به فکر رسیدن به قدرته میکنه...

و...

برادر من

چرا اجازه دادیم که ما را در مقابل هم بگذارند و با صدای بلند به ما بخندند...

مگر نه اینکه رهبر ما گفت ظرفیت شکست و پیروزی را در خود تقویت سازید...

تا به کی میخواهید از آب گل آلود ماهی بگیرید؟؟؟

وای از آن روزی که دست شما برای ملت رو شود...

از امروز سایت القائم "عجل الله تعالی فرجه "به وظیفه والای خود که رسوا کردن دشمنان خدا و رسول خدا و ائمه اطهار میباشد می پردازد و از هیچ شخص حکومتی به جز مقام معظم رهبری دفاع نخواهد کرد مگر آنکه حق مشخص باشد.

انشاالله

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388;ساعت 2:31;  توسط منتظر;  | 

 *** به مناسبت شهادت باب الحوائج جواد الائمه (ع)***

نقل شده است كه پس از آنكه مأمون، دخترش ام الفضل را به امام جواد ـ علیه‎السّلام ـ تزویج كرد، در مجلسی كه مأمون و امام ـ علیه‎السّلام ـ و یحیی بن أكثم و گروه بسیاری از علماء در آن حضور داشتند، یحیی به امام ـ علیه‎السّلام ـ رو كرد و پرسید، روایت شده است كه جبرئیل به حضور پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ رسید و گفت: «یا محمّد! خداوند به شما سلام می‎رساند و می‎فرماید: «من از ابوبكر راضی هستم، از او بپرس كه آیا او هم از من راضی است؟1

نظر شما درباره این حدیث چیست؟

امام ـ علیه‎السّلام ـ فرمودند: ... كسی كه این خبر را نقل می0;0;‎كند باید خبر دیگری را نیز كه پیامبر اسلام در حجَّه الوداع بیان كرد، از نظر دور ندارد. پیامبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ فرمود: «كسانی كه بر من دروغ می‎بندند، بسیار شده‌اند و بعد از من بسیار خواهند بود، هر كس به عمد بر من دروغ ببندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثی از من برای شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنّت من عرضه كنید، آنچه را كه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنجه را كه مخالف كتاب خدا و سنّت من بود، رها كنید»، امام جواد ـ علیه‎السّلام ـ افزود: این روایت (درباره ابوبكر) با كتاب خدا سازگار نیست، زیرا خداوند فرموده است: «ما انسان را آفریدیم و می‎دانیم در دلش چه چیز می‎گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیكتریم.2  

آیا خشنودی و ناخشنودی ابوبكر بر خدا پوشیده بوده است تا آن را از پیامبر بپرسد؟! آیا عقلاً این روایت قابل قبول است؟» یحیی گفت: روایت شده است كه: «ابوبكر و عمر در زمین، مانند جبرئیل و میكائیل در آسمان هستند».
حضرت فرمود: «درباره این حدیث نیز باید دقت شود؛ چرا كه جبرئیل و میكائیل دو فرشته مقرّب درگاه خداوند هستند و هرگز گناهی از آن دو سر نزده است و لحظه‎ای از دایره اطاعت خدا خارج نشده‎اند، ولی ابوبكر و عمر زمانی مشرك بوده‎اند، و هر چند پس از ظهور اسلام مسلمان شده‎اند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستی سپری كرده‎اند، بنابراین محال است كه خدا آن دو را به جبرئیل و میكائیل تشبیه كند.

یحیی گفت: «همچنین روایت شده است كه: ابوبكر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند».3 درباره این حدیث چه می‎گویید؟

حضرت فرمود: «این روایت نیز محال است كه درست باشد، زیرا بهشتیان همگی جوانند و پیری در میان آنان یافت نمی‎شود (تا ابوبكر و عمر سرور آنان باشند!) این روایت را بنی‌امیه، در مقابل حدیثی كه از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ درباره حسن و حسین ـ علیها‌السّلام ـ نقل شده است كه «حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشتند» جعل كرده‎اند.

یحیی گفت: «روایت شده است كه «عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است». حضرت فرمود: «این نیز محال است؛ زیرا در بهشت، فرشتگان مقرب خدا، آدم، محمد ـ صلی‎الله علیه و آله ـ و همه انبیا و فرستادگان خدا حضور دارند، چطور بهشت با نور اینها روشن نمی‎شود ولی با نور عمر روشن می‎گردد؟!

 

***ادامه مناظره را در ادامه مطلب بخوانید***


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387;ساعت 0:0;  توسط منتظر;  |